پرش به محتوا
ورود
پوستر افسانه درخت نارون

سریال

افسانه درخت نارون

Kara Agaç Destani

  • IMDb ۸٫۲
  • ۲۰۲۴
  • ۶۰ قسمت
  • +۱۸
  • دوبله فارسی
  • زیرنویس فارسی
  • ترکیه

خلاصهٔ داستان

جلال آقا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آقا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

فصل‌ها و قسمت‌ها

فصل اول۳۰ قسمت

  1. قسمت ۱

    جلال آقا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آقا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  2. قسمت ۲

    جلال آقا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آقا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  3. قسمت ۳

    جلال آقا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آقا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  4. قسمت ۴

    جلال آقا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آقا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  5. قسمت ۵

    با مرگ رحیم همه چیز به هم می ریزد. لطیف بی با کاری که می کند جلال آقا را در موقعیت سختی قرار می دهد. عمر که به بن بست خورده از رویایی الهام می گیرد. او در انتهای مسیر سلطان را پیدا می کند. درحالیکه سلطان درگیر فشار رازی است که از عثمان آقا فاش شده، او با وجدانش تنهاست تا درباره سد تصمیم بگیرد.

  6. قسمت ۶

    با مرگ رحیم همه چیز به هم می ریزد. لطیف بی با کاری که می کند جلال آقا را در موقعیت سختی قرار می دهد. عمر که به بن بست خورده از رویایی الهام می گیرد. او در انتهای مسیر سلطان را پیدا می کند. درحالیکه سلطان درگیر فشار رازی است که از عثمان آقا فاش شده، او با وجدانش تنهاست تا درباره سد تصمیم بگیرد.

  7. قسمت ۷

    وقتی عمر حرف های سلطان درباره مرگ عثمان آقا و تحویل دادن مردو به لطیف بی را می شنود، ناامید می شود. مدرو قدم به قدم به اعدام نزدیک می شود و عمر تصمیم می گیرد برای نجات دادن او به روش خودش عمل کند. سلطان در گهواره ای که به دست پدرش ساخته شده به راز غیرمنتظره ای بر می خورد.

  8. قسمت ۸

    وقتی عمر حرف های سلطان درباره مرگ عثمان آقا و تحویل دادن مردو به لطیف بی را می شنود، ناامید می شود. مدرو قدم به قدم به اعدام نزدیک می شود و عمر تصمیم می گیرد برای نجات دادن او به روش خودش عمل کند. سلطان در گهواره ای که به دست پدرش ساخته شده به راز غیرمنتظره ای بر می خورد.

  9. قسمت ۹

    وقتی مردو تسلیم می شود، گلناز آزاد می شود. لطیف یکی یکی درباره اتفاقات می پرسد. جلال آغا اقدامات لطیف بی را بی جواب نمی گذارد اما فکر می نکرد لطیف بی آن قدر پیش برود که به خانواده خود او برسد. نیلی جلوی سلطان را می گیرد که نزدیک است با کهنه پارچه ای که پیدا کرده معما را حل کند.

  10. قسمت ۱۰

    وقتی مردو تسلیم می شود، گلناز آزاد می شود. لطیف یکی یکی درباره اتفاقات می پرسد. جلال آغا اقدامات لطیف بی را بی جواب نمی گذارد اما فکر می نکرد لطیف بی آن قدر پیش برود که به خانواده خود او برسد. نیلی جلوی سلطان را می گیرد که نزدیک است با کهنه پارچه ای که پیدا کرده معما را حل کند.

  11. قسمت ۱۱

    قتل شوهر زینب همه را در عمارت شوکه کرده است. همه به جلال آغا چشم دوخته اند. یا جنگ شدت خواهد گرفت یا باید بهای خون ریخته شده پرداخته شود. آیا جلال آغا دست آشتی به لطیف بی خواهد داد؟ راضیه پس از بازگشت به درخت سیاه می خواهد سلطان را وادار به کنار گذاشتن آرزویش درباره سد کند و هرچه سریع تر او را برگرداند.

  12. قسمت ۱۲

    قتل شوهر زینب همه را در عمارت شوکه کرده است. همه به جلال آغا چشم دوخته اند. یا جنگ شدت خواهد گرفت یا باید بهای خون ریخته شده پرداخته شود. آیا جلال آغا دست آشتی به لطیف بی خواهد داد؟ راضیه پس از بازگشت به درخت سیاه می خواهد سلطان را وادار به کنار گذاشتن آرزویش درباره سد کند و هرچه سریع تر او را برگرداند.

  13. قسمت ۱۳

    عمر و سلطان برای نجات مدرو با قدرت عشقشان دست به کار می شوند. صمیمیت رو به فزونی آسیه و راضیه یعنی دیر یا زود آن راز برملا می شود. دو مادر تصمیم می گیرند برای محافظت از بچه هایشان آن ها را جدا کنند. آسیه با خانواده اش به عمارت دوران اوغلو سر می زند.

  14. قسمت ۱۴

    عمر و سلطان برای نجات مدرو با قدرت عشقشان دست به کار می شوند. صمیمیت رو به فزونی آسیه و راضیه یعنی دیر یا زود آن راز برملا می شود. دو مادر تصمیم می گیرند برای محافظت از بچه هایشان آن ها را جدا کنند. آسیه با خانواده اش به عمارت دوران اوغلو سر می زند.

  15. قسمت ۱۵

    واپسین تلاش های عمر برای نجات مردو بی نتیجه می ماند. اعدام زودهنگام مردو ضربه ای جانکاه بر روان همه است. عمر اعلان جنگ با لطیف بی می کند و درحالیکه رازهای تاریکی از گذشته افشا می شود، عمر نقشه انتقام دردناکی می کشد. سلطان، متحد سرسخت عمر در این نبرد، جسورانه درمقابل لطیف بی قرار می گیرد.

  16. قسمت ۱۶

    واپسین تلاش های عمر برای نجات مردو بی نتیجه می ماند. اعدام زودهنگام مردو ضربه ای جانکاه بر روان همه است. عمر اعلان جنگ با لطیف بی می کند و درحالیکه رازهای تاریکی از گذشته افشا می شود، عمر نقشه انتقام دردناکی می کشد. سلطان، متحد سرسخت عمر در این نبرد، جسورانه درمقابل لطیف بی قرار می گیرد.

  17. قسمت ۱۷

    سلطان از مرگ باز می گردد و وقتی عمر را در کنارش نمی بیند متوجه می شود یک جای کار می لنگد. او پس از مواجهه با عمر تصمیم می گیرد رویایی را که با او ساخته بود به تنهایی دنبال کند و در مصافی بزرگ با جلال آغا و لطیف بی قرار می گیرد.

  18. قسمت ۱۸

    سلطان از مرگ باز می گردد و وقتی عمر را در کنارش نمی بیند متوجه می شود یک جای کار می لنگد. او پس از مواجهه با عمر تصمیم می گیرد رویایی را که با او ساخته بود به تنهایی دنبال کند و در مصافی بزرگ با جلال آغا و لطیف بی قرار می گیرد.

  19. قسمت ۱۹

    سلطان رازی را می فهمد که زندگی اش را دگرگون می کند و تصمیم می گیرد در کارا اگاک بماند. مقدمات جشن عروسی عمر و گلناز در دست انجام است. آیتن تصمیم می گیرد برای فرار از زندان رازی را با لطیف بی در میان بگذارد. لطیف بی این فرصت را غنیمت می شمارد تا علیه جلال آغا از آن استفاده کند.

  20. قسمت ۲۰

    سلطان رازی را می فهمد که زندگی اش را دگرگون می کند و تصمیم می گیرد در کارا اگاک بماند. مقدمات جشن عروسی عمر و گلناز در دست انجام است. آیتن تصمیم می گیرد برای فرار از زندان رازی را با لطیف بی در میان بگذارد. لطیف بی این فرصت را غنیمت می شمارد تا علیه جلال آغا از آن استفاده کند.

  21. قسمت ۲۱

    همه از خونریزی در عروسی شوکه شده اند. عمر که معتقد است مردو بی گناه است، جلال آغا را مقصر می داند. وقتی عمر مدرکی را که به دنبالش بود پیدا می کند، پدر و پسر رودررو می شوند. عمر با ایستادن در مقابل پدرش مسیر دشوار جدیدی را آغاز می کند. سلطان از ازدواج عمر و گلناز دلشکسته شده است.

  22. قسمت ۲۲

    همه از خونریزی در عروسی شوکه شده اند. عمر که معتقد است مردو بی گناه است، جلال آغا را مقصر می داند. وقتی عمر مدرکی را که به دنبالش بود پیدا می کند، پدر و پسر رودررو می شوند. عمر با ایستادن در مقابل پدرش مسیر دشوار جدیدی را آغاز می کند. سلطان از ازدواج عمر و گلناز دلشکسته شده است.

  23. قسمت ۲۳

    وقتی عمر صاحب زمین خودش می شود، بین پدر و پسر کشمکشی در می گیرد. فصل کشت و کار نزدیک است و هر دو طرف برای رفع نقص های خود دست به کار می شوند. آیا عمر باوجود موانعی که جلال آغا سر راهش قرار می دهد می تواند بذرهای گمشده را پیدا کند؟ هم زمان، جلال آغا در زمینش با کمبود جدی آب مواجه است.

  24. قسمت ۲۴

    وقتی عمر صاحب زمین خودش می شود، بین پدر و پسر کشمکشی در می گیرد. فصل کشت و کار نزدیک است و هر دو طرف برای رفع نقص های خود دست به کار می شوند. آیا عمر باوجود موانعی که جلال آغا سر راهش قرار می دهد می تواند بذرهای گمشده را پیدا کند؟ هم زمان، جلال آغا در زمینش با کمبود جدی آب مواجه است.

  25. قسمت ۲۵

    وقتی سلطان طرف جلال آغا را می گیرد، با عمر و راضیه بحثش می شود. جلال آغا به سلطان این فرصت را می دهد که در نبود عمر، کار را به دست بگیرد. وقت بذرافشانی در زمین درخت سیاه رسیده است. هیچ کس روی زمین عمر کار نمی کند. راضیه به کمک عمر که تنها مانده می رود. این وضعیت جلال آغا را خشمگین می کند.

  26. قسمت ۲۶

    وقتی سلطان طرف جلال آغا را می گیرد، با عمر و راضیه بحثش می شود. جلال آغا به سلطان این فرصت را می دهد که در نبود عمر، کار را به دست بگیرد. وقت بذرافشانی در زمین درخت سیاه رسیده است. هیچ کس روی زمین عمر کار نمی کند. راضیه به کمک عمر که تنها مانده می رود. این وضعیت جلال آغا را خشمگین می کند.

  27. قسمت ۲۷

    گروه های مشغول کاشتن با مشکل آفت خاک مواجه هستند. عمر باید راه حلی را پیدا کند که عثمان آغا سال ها پیش برای این مشکل طراحی کرده بود. آسیه که می فهمد سلطان از راز بزرگش خبر دارد، گفتگویی احساسی اما سخت و دردناک با دخترش می کند.

  28. قسمت ۲۸

    گروه های مشغول کاشتن با مشکل آفت خاک مواجه هستند. عمر باید راه حلی را پیدا کند که عثمان آغا سال ها پیش برای این مشکل طراحی کرده بود. آسیه که می فهمد سلطان از راز بزرگش خبر دارد، گفتگویی احساسی اما سخت و دردناک با دخترش می کند.

  29. قسمت ۲۹

    عمر و سلطان، جلال آغا را که به خاطر اسارت به دست مدرو مجروح شده نجات می دهند. مواجهه با مرگ، یخ بین پدر و پسر را آب می کند. درحالیکه در طی این مراحل عمر در کنار جلال آغا ایستاده است، جلال آغا هم تصمیمی جدی می گیرد. سلطان تصمیم می گیرد برای آشفته نکردن اوضاع، راز بزرگ را با عمر در میان نگذارد.

  30. قسمت ۳۰

    عمر و سلطان، جلال آغا را که به خاطر اسارت به دست مدرو مجروح شده نجات می دهند. مواجهه با مرگ، یخ بین پدر و پسر را آب می کند. درحالیکه در طی این مراحل عمر در کنار جلال آغا ایستاده است، جلال آغا هم تصمیمی جدی می گیرد. سلطان تصمیم می گیرد برای آشفته نکردن اوضاع، راز بزرگ را با عمر در میان نگذارد.

فصل دوم۳۰ قسمت

  1. قسمت ۱

    عمر که راز بزرگی را فهمیده باید تصمیمی بگیرد و دو راه دارد: یا باید ساکت بماند یا باید به خاطر همه چیز توضیح بخواهد. سلطان، آسیه و راضیه سعی دارند جلوی عمر را بگیرند، اما تصمیم عمر چه خواهد بود؟ جلال آغا که به او اعتماد ندارد شروع به تحقیق درباره تولد راضیه می کند.

  2. قسمت ۲

    عمر که راز بزرگی را فهمیده باید تصمیمی بگیرد و دو راه دارد: یا باید ساکت بماند یا باید به خاطر همه چیز توضیح بخواهد. سلطان، آسیه و راضیه سعی دارند جلوی عمر را بگیرند، اما تصمیم عمر چه خواهد بود؟ جلال آغا که به او اعتماد ندارد شروع به تحقیق درباره تولد راضیه می کند.

  3. قسمت ۳

    جلال آغا که مصمم است آسیه و نایله را مقصر جلوه دهد، برای آنکه آن ها را مجبور کند از عمارتی که پیش داردو آنا در آن پناه گرفته اند بیرون بیایند، نقشه ای می کشد. جلال آغا موفق می شود آسیه را به عمارت بیاورد و با او گفتگو می کند. از این لحظه به بعد، هیچ چیز برای آسیه مثل قبل نخواهد بود.

  4. قسمت ۴

    جلال آغا که مصمم است آسیه و نایله را مقصر جلوه دهد، برای آنکه آن ها را مجبور کند از عمارتی که پیش داردو آنا در آن پناه گرفته اند بیرون بیایند، نقشه ای می کشد. جلال آغا موفق می شود آسیه را به عمارت بیاورد و با او گفتگو می کند. از این لحظه به بعد، هیچ چیز برای آسیه مثل قبل نخواهد بود.

  5. قسمت ۵

    جلال آغا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آغا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  6. قسمت ۶

    جلال آغا از هاران برای به دست آوردن زمین باکی از خرابی و کشتار ندارد. او زمین داران دیگر را از بین می برد و صاحب ملک و املاک زیادی می شود. یکی از قربانیان ظلم او عثمان آغا است که برای تهیه آب شب و روز کار می کند. همسر عثمان و جلال هر دو باردارند و هر دو در یک روز زایمان می کنند.

  7. قسمت ۷

    زمان دادگاه عمر رسیده. حالا که دادستان از پرونده کنار گذاشته شده، همه چیز برای عمر حتی سخت تر هم شده است. طبق کیفرخواست تازه تنظیم شده، مجازات مرگ برای عمر درخواست شده است. سلطان برای نجات او نقشه بزرگی کشیده است. آیا سلطان با همراهی دیگران می تواند عمر را نجات دهد؟

  8. قسمت ۸

    زمان دادگاه عمر رسیده. حالا که دادستان از پرونده کنار گذاشته شده، همه چیز برای عمر حتی سخت تر هم شده است. طبق کیفرخواست تازه تنظیم شده، مجازات مرگ برای عمر درخواست شده است. سلطان برای نجات او نقشه بزرگی کشیده است. آیا سلطان با همراهی دیگران می تواند عمر را نجات دهد؟

  9. قسمت ۹

    جلال آغا در دادگاه به هدفش که مجازات اعدام برای عمر است می رسد. حالا سرنوشت عمر در دستان اوست. تبدیل مجازات اعدام به حبس ابد فقط با مدرکی که او در دست دارد امکان پذیر است. سلطان خطر می کند و با پذیرفتن پیشنهاد جلال آغا با او معامله ای می کند. جشن عروسی قدری و سلطان برگزار خواهد شد.

  10. قسمت ۱۰

    جلال آغا در دادگاه به هدفش که مجازات اعدام برای عمر است می رسد. حالا سرنوشت عمر در دستان اوست. تبدیل مجازات اعدام به حبس ابد فقط با مدرکی که او در دست دارد امکان پذیر است. سلطان خطر می کند و با پذیرفتن پیشنهاد جلال آغا با او معامله ای می کند. جشن عروسی قدری و سلطان برگزار خواهد شد.

  11. قسمت ۱۱

    فرار عمر از جشن عروسی بلوایی به پا می کند. از طرفی جلال آغا به دنبال عمر می گردد و از طرف دیگر ژاندارمری هم در جستجوی اوست. عمر و سلطان که بر همه مشکلات غلبه کرده اند، در آستانه گرفتن تصمیمی جدید هستند. سلطان به عمر می گوید تسلیم شود اما عمر نمی پذیرد.

  12. قسمت ۱۲

    فرار عمر از جشن عروسی بلوایی به پا می کند. از طرفی جلال آغا به دنبال عمر می گردد و از طرف دیگر ژاندارمری هم در جستجوی اوست. عمر و سلطان که بر همه مشکلات غلبه کرده اند، در آستانه گرفتن تصمیمی جدید هستند. سلطان به عمر می گوید تسلیم شود اما عمر نمی پذیرد.

  13. قسمت ۱۳

    فرار عمر از جشن عروسی بلوایی به پا می کند. از طرفی جلال آغا به دنبال عمر می گردد و از طرف دیگر ژاندارمری هم در جستجوی اوست. عمر و سلطان که بر همه مشکلات غلبه کرده اند، در آستانه گرفتن تصمیمی جدید هستند. سلطان به عمر می گوید تسلیم شود اما عمر نمی پذیرد.

  14. قسمت ۱۴

    فرار عمر از جشن عروسی بلوایی به پا می کند. از طرفی جلال آغا به دنبال عمر می گردد و از طرف دیگر ژاندارمری هم در جستجوی اوست. عمر و سلطان که بر همه مشکلات غلبه کرده اند، در آستانه گرفتن تصمیمی جدید هستند. سلطان به عمر می گوید تسلیم شود اما عمر نمی پذیرد.

  15. قسمت ۱۵

    عمر همچنان خودش را پنهان می کند و قصد دارد پیش از آنکه خودش را تسلیم کند، جلوی تشکیلات مخفی جلال آغا را بگیرد. از طرف دیگر، جلال آغا می خواهد حسابش را با عمر که او را در موقعیت سختی قرار داده صاف کند. او کاری می کند هرکس به عمر کمک کرده تقاصش را پس بدهد.

  16. قسمت ۱۶

    عمر همچنان خودش را پنهان می کند و قصد دارد پیش از آنکه خودش را تسلیم کند، جلوی تشکیلات مخفی جلال آغا را بگیرد. از طرف دیگر، جلال آغا می خواهد حسابش را با عمر که او را در موقعیت سختی قرار داده صاف کند. او کاری می کند هرکس به عمر کمک کرده تقاصش را پس بدهد.

  17. قسمت ۱۷

    جلال آغا که پولش را به عمر و آلاز باخت رنج عمیقی را تجربه می کند. او مجبور می شود زمینش را بفروشد و برای آنکه عمر و آلاز زمین گیرشان نیاید، تصمیم می گیرد به کسی زمین را بفروشد که انتظارش نمی رفت: جعفر آغا.

  18. قسمت ۱۸

    جلال آغا که پولش را به عمر و آلاز باخت رنج عمیقی را تجربه می کند. او مجبور می شود زمینش را بفروشد و برای آنکه عمر و آلاز زمین گیرشان نیاید، تصمیم می گیرد به کسی زمین را بفروشد که انتظارش نمی رفت: جعفر آغا.

  19. قسمت ۱۹

    عمر زمینی را که از جلال آغا گرفته بین روستاییان تقسیم کرده است. حالا وقت آن رسیده که محصولات را برداشت و قدرت جلال آغا را تضعیف کنند. اما جلال آغا مخفیانه مشغول نقشه کشیدن است و قصد تسلیم شدن ندارد. او برای انتقام از عمر چه کار خواهد کرد؟ هم زمان، وقتی عمر علناً گلناز را همسرش اعلام می کند، بزرگ ترین ترس سلطان به واقعیت بدل می شود.

  20. قسمت ۲۰

    عمر زمینی را که از جلال آغا گرفته بین روستاییان تقسیم کرده است. حالا وقت آن رسیده که محصولات را برداشت و قدرت جلال آغا را تضعیف کنند. اما جلال آغا مخفیانه مشغول نقشه کشیدن است و قصد تسلیم شدن ندارد. او برای انتقام از عمر چه کار خواهد کرد؟ هم زمان، وقتی عمر علناً گلناز را همسرش اعلام می کند، بزرگ ترین ترس سلطان به واقعیت بدل می شود.

  21. قسمت ۲۱

    عمر که از کارهای جلال ناامید شده، احساس درماندگی می کند، به خصوص حالا که سلطان طرف جلال را گرفته است. فقط حمایت گلناز است که او را از این وضع در می آورد. گلناز آرزوهای عمر را به او یادآوری می کند و عمر تصمیم می گیرد به عنوان مقدمات «درخت سیاه»، کارخانه ای تاسیس کند.

  22. قسمت ۲۲

    عمر که از کارهای جلال ناامید شده، احساس درماندگی می کند، به خصوص حالا که سلطان طرف جلال را گرفته است. فقط حمایت گلناز است که او را از این وضع در می آورد. گلناز آرزوهای عمر را به او یادآوری می کند و عمر تصمیم می گیرد به عنوان مقدمات «درخت سیاه»، کارخانه ای تاسیس کند.

  23. قسمت ۲۳

    عمر گمان می کند جلال پشت انفجار کارخانه اش است. اما جلال این اتهامات را رد می کند و برای اثبات بی گناهی اش تلاش سختی را آغاز می کند. او برای نجات خودش از سلطان درخواست کمک می کند. سلطان بر سر دوراهی گرفتار شده است.

  24. قسمت ۲۴

    عمر گمان می کند جلال پشت انفجار کارخانه اش است. اما جلال این اتهامات را رد می کند و برای اثبات بی گناهی اش تلاش سختی را آغاز می کند. او برای نجات خودش از سلطان درخواست کمک می کند. سلطان بر سر دوراهی گرفتار شده است.

  25. قسمت ۲۵

    وقتی معلوم می شود جلال پشت انفجار کارخانه نبوده است، همه برایشان سوال می شود که پس کار چه کسی بوده است. درحالیکه جلال و سلطان در یک جبهه هستند و عمر در جبهه دیگر، خبر ندارند دشمن بسیار به آن ها نزدیک است. با فرار کوبان علی و زینب همه از این عشق بزرگ باخبر می شوند.

  26. قسمت ۲۶

    وقتی معلوم می شود جلال پشت انفجار کارخانه نبوده است، همه برایشان سوال می شود که پس کار چه کسی بوده است. درحالیکه جلال و سلطان در یک جبهه هستند و عمر در جبهه دیگر، خبر ندارند دشمن بسیار به آن ها نزدیک است. با فرار کوبان علی و زینب همه از این عشق بزرگ باخبر می شوند.

  27. قسمت ۲۷

    فرار زینب و جوبان علی در عمارت بحرانی جدی به بار می آورد. پیشنهاد جعفر آغا برای تصاحب زینب وضعیت را به کلی عوض می کند. جلال آغا تصمیم می گیرد زینب را به عقد عرفان، پسر جعفر آغا دربیاورد و این وصلت قرار است روز بعد صورت بگیرد.

  28. قسمت ۲۸

    فرار زینب و جوبان علی در عمارت بحرانی جدی به بار می آورد. پیشنهاد جعفر آغا برای تصاحب زینب وضعیت را به کلی عوض می کند. جلال آغا تصمیم می گیرد زینب را به عقد عرفان، پسر جعفر آغا دربیاورد و این وصلت قرار است روز بعد صورت بگیرد.

  29. قسمت ۲۹

    عمر و سلطان به هم رسیده اند و حالا برای تغییر سرنوشت روستا با هم متحد می شوند. اما بزرگ ترین مانع آن ها جلال است. وقتی معلوم می شود شهموس پسر جلال آغا است، اوضاع عمارت پیچیده تر می شود. آسیه دخترانش را بر می دارد و عمارت را ترک می کند.

  30. قسمت ۳۰

    عمر و سلطان به هم رسیده اند و حالا برای تغییر سرنوشت روستا با هم متحد می شوند. اما بزرگ ترین مانع آن ها جلال است. وقتی معلوم می شود شهموس پسر جلال آغا است، اوضاع عمارت پیچیده تر می شود. آسیه دخترانش را بر می دارد و عمارت را ترک می کند.

عناوین مشابه